مطالب غیر گیم طنز وعکس و سر گزمی را در اینجا دنبال کنید

جک.طنز. عکس.داستان.و......

 

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

جک./

آقا ناموسا من مقصرم؟؟؟؟

نامزدم ﺍﺯﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ

ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

داستان

بید زاکانی

 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»گفت:....

 

 

 

و

عکس خنده دار | عکس های خنده دار | تصاویر خنده دار

عکس های خنده دار و جالب با موضوعات جالب و طنز,تصاویر خنده دار و جالب با موضوعات جالب و طنز

همه اینهارا در ادامه مطلب دنبال کنید

عکس های طبیعت

عکس های نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

زیباترین عکس های فصل زمستان

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

عکس کوه های برفی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

منظره های زیبای زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

عکس طبیعت

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

طبیعت شگفت انگیز

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

زیبایی های زمستان

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

عکس های دیدنی از زمستان

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

عکس های طبیعت

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

عکس منظره

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

 

تصاویر دیدنی و نفس گیر زمستانی

 

 

 جک های طنز...

 

آقا ناموسا من مقصرم؟؟؟؟

نامزدم ﺍﺯﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ

ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
.
.
.
ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺐ ﺧﺎﮐﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ . :|

ﺍﻻﻥ ﺳﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻮﺷﯿﺸﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﻩ :|

آیا به نظر شما درسته میّت رو زمین بمونه؟نه!!!!این تن بمیره درسته!!؟
.
.
.
.
زندگی برایم قابل تحمل نیست...

تیغ هست..رگ هست...من هستم

اما

وان نیست...میفهمیییییییییی؟؟ وان ندارییییمممممم....

یه دونه از این لگن قرمزا داریم...توش جا نمیشم...
.
.
.
.
مفاد عهدنامه ی ترکمانچای 4خط بود تو مخمون نمیرفت

بمیرم واسه بچه هامون :-(

180صفحه عهدنامه ی وین :))))
.
.
.
.
پسر:دیگه خسته شدم باید از هم جدا شیم

دختر:چرا؟!!!!!

پسر:چون به چیزای مسخره گیر میدی سارا

دختر:من که سارا نیستم من الهامم

پسر:بفرما دیدی گفتم :|

دختر :|
.
.
.
.
کسی میدونه بیا بغلم ب عربی چی میشه؟؟
.
.
.
.
.
.
.
بالاخره درحد صحبت های یومیه که باید بتونیم تو بهشت باحوری حرف بزنیم

عزیزانی ک مسافرجهنم هستن رو انگلیسیشون کار کنن:-)
.
.
.
.
ناموسن ﻣﺎ میرﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﺍﺭﻥ

ﻗﺪﻡ میزنن

ﻣﯿﺎﯾﻢلاین همه ﭘﺴﺖِ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ !

ﻧﻤﯿﺪﻭنم. . . اﻭﻧﺎ ﻧﻤﯿﺎﻥ تو لاین ﯾﺎ ﺍﯾﻨﺎ نمیرﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ؟؟ :|
.
.
.
.
به ارواح بی بیم، نیستی در حد پی ویم
.
.
.
بععععععله منم شاخ شدم دوستان

تا یادم نرفته

هه
.
.
.
.
به نظر شما من چجوریم؟

1. اینجوریم

2. اونجوریم

3. یجوریم

راستشو بگینا ناراحت نمیشم
:|
.
.
.
.
تو کافی شاپ نشسته بودم یه دختره اومد گفت:

ببخشید شما تنهایید؟؟؟!

یه پوزخند زدمو یه کام سنگین از سیگار گرفت با یه صدای خسته گفتم:خیلی وقته...

گفت پس من این صندلی رو ببرم اونور صندلی کم داریم...

نابود شدم میفهمی؟؟ نابود
.
.
.
.

از دختره پرسیدم چرا شوهر نمی کنی؟

میگه دوس پسرامو چکار کنم؟؟؟؟

اشک تو چشام حلقه زد...یه همچین آدمای با وجدانی هستن دختراااا...

حالا هی بگین دخترا بدن...دارن خودشونو فدا میکنن...
.
.
.
.
بابام گفت کجا خوشتیپ؟!

گفتم ی سر میرم پیش عشقم! شب هم می مونم...

نمیدونم چرا الان تو بیمارستانم و از 8 ناحیه فلج شدم

این چ وضعشه ظریف؟؟؟

با خانواده هامون توافق نکردی مگه؟!
.
.
.
.
دختره عکس مادرشو پست گذاشته بود و بالاش نوشته بود:

ماااااااماااااااااااانموووووووو

منم کامنت گذاشتم :
مااااااااماااااااااااااانتووووووو

باز هم مثل همیشه بلاک شدم
عجب آدمايى پيدا ميشنا
.
.
.
.
دختره پست گذاشته هر كى پيشنهاد بده با خاصم طرفه
.
.
.
خاصش كامنت گذاشته : گوه نخور..كى حوصله دعوا داره:!
.
.
.
.
سر کلاس بودیم استاد داشت جزوه میگفت که یه دختر گفت:استاد من جا انداختم


یکی از پسرا هم با خونسردی گفت : برو بخواب الان میام!!!
.
.
.
.
ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ...

ﻃﺮﻑ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﻣﯿﺮﯼ ؟

ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ .. ﺑﻠﻪ ﻣﯿﯿﯿﯿﯿﺮﻡ !

ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺭﻭﺯ ﻗﺪﺱ ﺭﺍﻫﭙﯿﻤﺎﯾﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ؟

ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ !

ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﮐﯿﮏ ﻭ ﺳﺎﻧﺪﯾﺲ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩﯼ ! ؟

ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ .. ﺑﻠﻪ ﺧﻮﺭﺩﻡ !

ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﯼ !! ﺭﻭﺯ ﻗﺪﺱ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﻮﻧﻪ!!

نامردا سوال انحرافی در این حد؟!!
.
.
.
.
.
بابام ديشب اومده

میگه چرا بیداری؟؟؟

میگم خوابم نمیبره بابا جون

میگه بخواب خوابت میبره عزیزم:|

فهمیدید؟؟؟؟؟

خیلی هم ساده بود :|

اصن نمیدونم چرا به فکر خودم نرسید :||

شماهم از این به بعد

هر وقت دیدید خواببتون نمیبره

بخوابید خوابتون میبره
.
.
.
.
تمومش کن ،، بعدا صحبت میکنیم ،،،،،

خیلی لامصب کلاس داره ،

چن بار موقعیتش پیش اومده ،
.
.
.
اما همش یادم میره

فقط میگم زر نزن


داستان اموزنده

 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»گفت:....
 

می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!
 

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!


گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتند:...

آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید

گفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،دوم آنچه مقدر است بودنی است،سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.

 

.آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار

  

درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خداهم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟
درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت .خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد!روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست 

 

 

 مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت .
فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند . باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازاندعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است . باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشیدایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشیدمن نیستم آن خورشید سربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت نشسته اند .
از این همه فروتنی و بزرگی پادشاه ایران زمین اشکدر چشمان باغبان گرد آمد .
مهرداد دوم ( اشک نهم ) بسیار فروتن بود و همواره در کنار سربازانخویش و بدور از تجملات بود . اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : فرمانروای شایسته ارزش سربازانرا کمتر از خود نمی داند .

اشک نهم به ما آموخت ارتش ایران یگانه و یکتاست.

 روزی کوروشوارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند ...


هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.

در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، "ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!

در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.

در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند...

کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟
 

عکس خنده دار | عکس های خنده دار | تصاویر خنده دار

عکس های خنده دار و جالب با موضوعات جالب و طنز,تصاویر خنده دار و جالب با موضوعات جالب و طنز

نمکستان » عکس های جالب و دیدنی با موضوعات طنز ، در ادامه با ما همراه باشید

عکس,عکسهای لو رفته,عکسهای خفن

گالری تصاویر و عکس های بسیار جالب و طنز با موضوعات متفاوت خنده دار

عکس خنده دار,عکس های خنده دار,تصاویر خنده دار

گالری تصاویر و عکس های بسیار جالب و طنز با موضوعات متفاوت خنده دار

اس ام اس خنده دار,پیامک خنده دار,اس ام اس

گالری تصاویر و عکس های بسیار جالب و طنز با موضوعات متفاوت خنده دار

عکس خنده دار,عکس های خنده دار,تصاویر خنده دار

گالری تصاویر و عکس های بسیار جالب و طنز با موضوعات متفاوت خنده دار

عکس خنده دار,عکس های خنده دار,تصاویر خنده دار

گالری تصاویر و عکس های بسیار جالب و طنز با موضوعات متفاوت خنده دار

عکس خنده دار,عکس های خنده دار,تصاویر خنده دار

گالری تصاویر و عکس های بسیار جالب و طنز با موضوعات متفاوت خنده دار

عکس خنده دار,عکس های خنده دار,تصاویر خنده دار

گالری تصاویر و عکس های بسیار جالب و طنز با موضوعات متفاوت خنده دار

عکس خنده دار,عکس های خنده دار,تصاویر خنده دار

گالری تصاویر و عکس های بسیار جالب و طنز با موضوعات متفاوت خنده دار